تبليغاتX
یا فاطمه

میلاد نور حضرت فاطمه الزهرا (س) و حضرت امام خمینی (رضوان تعالی الله علیه ) را به پیشگاه حضرت امام عصر ( عج) و مقام معظم رهبری و شما محبان آن حضرت تبریک می گویم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:49  توسط ع . د  | 

لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلام


در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.

 از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط ع . د  | 
از آموزش هاى اصيل و سازنده ى اسلامى كه دخت فرزانه ى پيامبر بدان بسيار بها مى داد ، رعايت شرف و حفظ هويت و حيثيت و كرامت زن از راه پوشش شايسته و منطقى بود ، چرا كه آن بانوى ارزشمند و متفكر و اصلاح گر به شايستگى و براساس دانش اجتماعى و جامعه شناسى دريافته بود كه ميليونها رخداد رسوايى برانگيز و فاجعه ى تكان دهنده بر اثر بى بند و بارى و برهنگى و نيمه برهنگى زنان و هرزگى و اختلاط خانمانسوز آنان با مردان پديد مى آيد. كه با تاسف بسيار ، به آن ، عنوان پرفريب پيشرفت و تمدن و آزادى زن داده اند.

اگر شما خواننده ى گرامى ، در اين مورد ترديد داريد ، سرى به روزنامه ها و مجلات روزانه و هفتگى در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى بزنيد تا با آمار قربانيان اين بلاى بزرگ اجتماعى كه جهان معاصر آن را ، زير پوشش واژه هاى زيباى تمدن ، توسعه ، پيشرفت و آزادى به بار آورده است ، بيشتر آشنا شويد ، به آمار و ارقام بنگريد تا از تجاوزات جنسى ، جنايت سقط جنين ، خيانت هاى خانوادگى ، از هم پاشيدن كانون خانواده و پراكندگى اعضاء آن ، تا ديگر تبهكاري ها و آفت ها بر خود بلرزيد. آرى بخش مهمى از اينها ، ثمره شوم برهنگى و بى بند و بارى است.

به ياد داشته باشيد آن روز كه زن مسلمان در جهان اسلام ايمان به عفاف و حجاب داشت و به ارزش ها و ضدارزش ها به راستى آگاه و معتقد بود و از اين كه چشم بيگانه اى او را بنگرد و يا سر و صورت و بدن او در برابر چشم هاى حريص و هرزه قرار گيرد ، عار داشت و آن را مايه ى خفت و نكبت خويش مى شمرد ، آرى آن روز 10/ 1 اين رسوايى ها و فجايع و رخدادهاى تكاندهنده رخ نمى داد اما آن روزى كه ارزشها جاى خود را به بى قيدى ها سپرد.
زن مسلمان نيز سقوط كرد و حيثيت و كرامت خويش را به خطر افكند و كارش به آنجا رسيد كه رسيد.

آرى بانوى نمونه ى اسلام براى حفظ حرمت و آزادگى و كرامت زن ، او را برتر و والاتر از آن شناخت و نخواست كه جسمش نمايشگاهى براى چشم هاى هرزه باشد.

به اين دو روايت ارزشمند بيانديشيد كه چگونه سخن «فاطمه» در اين مورد تحسين و شگفت پيامبر گرامى را برمى انگيزد و چگونه پيامبر با ديدگاه دختر فرزانه اش همراى و همراه مى شود :

1- «ابونعيم» يكى از دانشمندان اهل سنت در كتاب خويش به نقل از «انس ابن مالك» آورده است كه :
روزى پيامبر خدا در برابر انبوهى اين سوال را طرح كرد كه : به نظر شما بهترين و شايسته ترين چيز براى زن چيست ؟
ما همگى در اين مورد انديشيديم اما پاسخى كه مورد قبول پيامبر باشد ، نيافتيم.
امير مومنان به خانه رفت و سوال پيامبر را با دخت ارجمندش در ميان نهاد.
فاطمه عليهاالسلام فرمود : بهترين چيز براى زن شايسته و با شخصيت اين است كه مردان بيگانه را نبيند و آنان نيز او را نبينند.
امير مومنان نزد پيامبر آمد و پاسخ را ، كه از بانوى بانوان دريافته بود ، بيان كرد.
پيامبر فرمود : سخن «فاطمه» درست است. راستى كه او پاره ى وجود من مى باشد.
«... صدقت انها بضعة منى.» (حليةالاولياء ، ج 2، ص 40)

2- اين روايت به گونه ى ديگرى نيز آمده است كه :
امير مومنان از فاطمه پرسيد : بهترين چيز براى بانوان كدام است؟ ما خير للنساء ؟
دخت فرزانه ى پيامبر فرمود :
بهترين چيز اين است كه آنان با مردان بيگانه سر و كار نداشته باشند و مردان بيگانه آنان را ننگرند ...
امير مومنان اين پرسش و پاسخ را در محضر پيامبر طرح كرد و آن حضرت فرمود :
فاطمه بسيار عالى پاسخ داده است ، چرا كه او پاره ى وجود من است.

3- «ابن مغازلى» يكى از دانشمندان اهل سنت در كتاب «مناقب» خويش از چهارمين امام نور آورده است كه :
مرد نابينايى از سالار بانوان اجازه خواست تا به محضر او شرفياب شود كه فاطمه عليهاالسلام خويشتن را از او پوشانيد و آنگاه اجازه ى ورود داد.

پيامبر پرسيد : «فاطمه» جان اين مرد نابيناست و نمى تواند تو را بنگرد ، با اين وصف چرا خود را پوشاندى ؟
پاسخ داد : آرى ، درست است كه او نمى بيند ، اما من كه او را مى نگرم و افزون بر آن حس بويايى كه دارد.
پيامبر خدا فرمود : گواهى مى دهم كه تو پاره ى وجود من هستى.

منبع : کتاب زندگینامه حضرت زهرا (س)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط ع . د  | 

جهان در شب ولادت

حضرت رسول، حضرت محمد، هفته وحدت

در شب میلاد پیامبر تحولاتی در جهان به وقوع پیوست. در عالم بالا، بهشت و نهر کوثر را زینت کردند و به مناسبت ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   در آنجا تغییراتی به وقوع پیوست.

 

*بهشت در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   سپس به بهشت گفته شد: شاد باش و خود را زینت کن  که پیامبر دوستداران تو به دنیا آمد. بهشت از این خبر مسرور شد و تا روز قیامت شاد خواهد ماند.

 

 *مخلوقات در شب میلاد

در شبی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)   متولد شد. دنیا به قدری نورانی شده بود که شیاطین ترسیدند و در بین خود گفتند: در زمین اتفاقی عظیم افتاده است.

همچنین در آن شب سنگ ها و خاک ها و درخت ها از شدت نور مسرور شدند و آنچه در آسمان و زمین بود برای پروردگار تسبیح گفت. در آن شب هیچ کوهی نماند مگر آنکه لااله الاالله می گفت و شاخ و برگ و میوه های درختان تا چهل روز از شادی میلاد پیامبر تقدیس پروردگار می گفتند.

 

* ستارگان در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی اله علیه وآله و سلم)آسمان شهاب باران می شد لذا اهل مکه ترسیدند و گفتند گمان داریم این علامات ظاهر شدن ساعتی است که اهل کتاب از آن خبر می دادند.

عده ای از اهل مکه وحشتزده نزد پیرمرد دانایی رفتندو گفتند: آیا این از علامات قیامت است؟

او گفت: به ستارگانی نگاه کنید که راهنمای شما در دریا و خشکی هستند اگر آنها حرکت کرده اند بدانید که قیامت رسیده است و اگرحرکت نکردند بدانید که امری عظیم اتفاق می افتد.

همچنین شخصی از بزرگان مکه گفت:

ستارگانی را که علامت فصل های تابستان و زمستان هستندرا بنگرید اگر آنها حرکت کردند بدانید که دنیا هلاک می گردد و اگر آن ستارگان ثابت بودند و ستاره های دیگر به حرکت درآمدند بدانید که امر عظیمی در شرف وقوع است.

عده ای نزد کاهن رفتند و از او درباره حرکت ستارگان سوال کردند و او پاسخ داد: خبر جدیدی در بنی هاشم رخ داده است.

و آنان به راستی صاحبان فضیلت از میان آنها کسی متولد می شود که ظالمان را از بین خواهد برد.

حضرت رسول، حضرت محمد، هفته وحدت

*کعبه در شب ولادت

اولین نشانه ای که از ولادت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) در مکه ظاهر شد و بت های که در آن بودند با صورت بر زمین افتادند و صدایی فریاد و ولوله از آنها برخاست. سپس صیحه ای از آسمان شنیده شد که گفت: حق آمد و باطل از میان رفت و باطل نابود شدنی است.

پس از آن هاتفی از کعبه ندا کرد: ای قریشیان، بشیر و نذیر آمد که عزت ابدی و نفع کثیر همراه وی است و او محمد خاتم پیامبران است.

عبدالمطلب می گوید من در شب ولادت نوه ام محمد، لحظاتی در کعبه بودم که ناگهان دیدم بت ها از مکان خود سقوط کردند و با صورت بر زمین افتادند. آنگاه صدایی از دیوار کعبه شنیدم که می گفت: مصطفی متولد شد که کفار به دست او هلاک خواهند شد او کعبه را از عبادت بت ها یطهیر خواهد کرد و مردم را به سوی عبارت خدا دعوت می کند.

در همان شب به امر غیبی بت ها از داخل خانه خدا بیرون آورده می شدند و در نزدیکی حجرالاسود با صورت بر زمین می افتادند.

 

*پایگاه های کفر در شب میلاد

گذشته از بت ها که در شب میلاد پیامبر سرنگون می شدند، دو پایگاه بزرگ کفر نیز در آن شب نابود شد یکی آتشکده فارس بود که زرتشتیان هزار سال در حفظ آتش آن کوشیده بودند و هرگز خاموش نشده بود این معبد در آن شب ناگهان خاموش شد و همه موبدان و بزرگان مجوس را در حیرت فرو برد.

دیگری دریاچه عظیم ساوه بود که مردم آن را می پرستیدند این دریاچه با آن همه آب در شب ولادت ناگهان خشک شد و پرستندگان آن را متحیر ساخت.

 

                                                                                                                     برگرفته ازکتاب بحارالانوارجلد 15

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:24  توسط ع . د  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:28  توسط ع . د  | 

توسل به امام زمان (عج)


 

"شيخ طبرسى" صاحب "تفسير مجمع البيان" در كتاب "كنوز النجاح" (1) روايت كرده است از "احمدبن الدربى" از خدّامه ابى عبداللَّه "حسين‏بن محمد بزوفرى" كه او گفته است: از ناحيه مقدّسه حضرت صاحب الزمان - عليه الصلوة والسلام - توقيعى بيرون آمد كه اگر كسى را به سوى حق تعالى حاجتى باشد، بايد بعد از نصف شب جمعه غسل كند و به مكان نماز خود برود و دو ركعت نماز گزارد؛ در ركعت اول سوره حمد را بخواند و چون به "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" مى‏رسد، صد مرتبه آن را تكرار نمايد و بعد از آن كه صد مرتبه تمام شود، بقيه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ" را يك مرتبه بخواند و ركوع و دو سجده به جا آورد و "سبحان ربّي العظيم و بحمده" را هفت مرتبه در ركوع بگويد و "سبحان ربى الاعلى و بحمده" را در هر يك از دو سجده هفت مرتبه بگويد و بعد از آن ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول به جاى آورد و بعد از تمام شدن نماز اين دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را - هر چه كه باشد - برآورده سازد مگر آن كه حاجت او در قطع كردن صله رحم باشد؛ دعا اين است:

"أَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُكَ فَالْ'مَحْمِدَةُ لَكَ وَ اِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ، مِنْكَ الرَّوْحُ وَ مِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَ شَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَ غَفَرَ، اَللّهُمَّ اِنْ كُنْتُ عَصَيْتُكَ فَاِنّي قَدْ اَطَعْتُكَ في أَحَبِّ الْاَشْياءِ اِلَيْكَ وَ هُوَ الْايمانُ بِكَ لَمْ أَتَّخِذْ لَكَ وَ لَدا وَ لَمْ أَدْعُ لَكَ شَريكا مَنّا مِنْكَ بِهِ عَلَىَّ لامَنّا مِنّى بِهِ عَلَيْكَ وَ قَدْ عَصَيْتُكَ يا اِلهي عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْ'مُكابَرَةِ، وَ الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِيَّتِكَ، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّ-تِ- كَ وَلكِنْ اَطَعْتُ هَواىَ وَ اَزَلَّنِي الشَّيْطانُ فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلىَّ وَالْبَيانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْني فَبِذُنُوبي، وَ اِنْ تَغْفِرْ لي وَ تَرْحَمْني فَاِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ) و بعد از آن تا نفس او وفا كند "يا كَريمُ يا كَريمُ" را مكرّر بگويد، بعد از آن بگويد: "يا امِنا مِنْ كُلِّ شَي‏ءٍ وَ كُلُّ شَىْ‏‏ءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُكَ بِاَ مْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مِنْكَ، اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُعْطِيَني اَمانا لِنَفْسي وَ اَهْلي وَ وَلَدي وَ سايِرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ حَتّى لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَيْ‏ءٍ اَبَدَا اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ، وَ حَسْبُنا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ . يا كافِيَ اِبْراهيمَ نَمْرُودَ وَ يا كافِيَ مُوسى فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَكْفِيَني شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ" و به جاى فلان‏بن فلان، نام شخصى را كه از ضرر او مى‏ترسد و نام پدر او را بگويد، و از خداوند طلب كند كه ضرر او را دفع نمايد و كفايت كند. بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسئلت نمايد و به درگاه خداوند تضرع و زارى كند.

هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى كه اين نماز را به جا آورد و اين دعا را از روى اخلاص بخواند، درهاى آسمان براى برآمدن حاجات او گشوده مى‏شود و دعاى او مستجاب مى‏گردد، و اين به سبب فضل و انعام (2) خداوند تعالى بر ما و بر مردمان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:43  توسط ع . د  | 

1. مهاتما گاندي (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد بايستي از سرمشق امام حسين پيروي كند.

2. چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

3. توماس كارلايل (فيلسوف و مورخ انگليسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش به خدا ايمان استوار داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي‌شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت باعث شگفتي من است.

4. جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي): وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزي كرد، آنها مي‌گفتند: «براي اين كار مبلغي مي‌دهي؟» اما انصار حسين به او گفتند: «ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.»

5. گيبون (مورخ انگلیسي): با آنكه مدتي از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، با اين حال مشقات و مشكلاتي كه حضرت حسين عليه السلام تحمل نموده احساسات سنگين‌دل‌ترين خواننده را بر مي‌انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي‌يابد.

6. آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزمين براي او بيرقي برمي‌افراشتیم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي‌نموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا مي‌خوانديم!

(كتاب درسي كه حسين به انسان آموخت، شهيد هاشمي‌نژاد، ص447، رهبر آزادگان و منابع ديگر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 8:43  توسط ع . د  | 

چون پيامبر، دخترش فاطمه را از شهادت فرزندش حسين با خبر نمود، زهرا سخت گريست و گفت: پدر جان! چه زمان اين حادثه روي خواهد داد؟
رسول خدا فرمود: در زماني كه من و تو و علي نيستيم.
در اين هنگام، گريه فاطمه شديدتر شد و عرض كرد: پدر جان! پس چه كسي بر فرزندم گريه مي‌كند و چه كسي عهده‌دار مراسم عزاداري او مي‌شود؟

پيامبر فرمود: فاطمه جانم! زنان امتم براي زنان اهل بيتم مي‌گريند و مردان آنها براي مردان اهل بيتم اشك مي‌ريزند. و اين مراسم عزاداري، همه ساله نسل به نسل تجديد مي‌شود. پس چون روز قيامت فرا رسد، تو زنان آنان را شفاعت مي‌كني و من مردهاي آنها را. هر كس از امتم براي مصائب حسين گريه كرده باشد، دست او را مي‌گيريم و به بهشت مي‌بريم.

اي فاطمه! هر چشمي در روز قيامت گريان است جز چشمي كه بر مصائب حسين گريه كرده باشد. به راستي كه صاحبان اين چشم‌ها در روز قيامت، به مژده نعمت‌هاي بهشت، خندان و شادمان‌اند.

)بحار الانوار، ج44، ص292(

قال رسول الله صلي الله عليه و اله

ضمنت علي الله و حق علي أن أزور من زاره فآخد بعضده فأنجيه من اهوال القيامة و شدائده ...

از طرف خدا ضامن شدم و بر من لازم شد كه زائر فرزندم حسين را در قيامت زيارت كنم. دست او را گرفته و از سختي‌ها و شدائد آن روز نجاتش دهم.

(بحار الانوار، ج100، ص123)

قال الحسين عليه السلام:

انا قتيل العبرة، قتلت مكروباً و حقيق علي ان لا ياتيني مكروب قط الا ركده الله اقلبه الي اهله مسرورا

من كشته اشك‌هايم؛ با سختي و اندوه كشته مي‌شوم و شايسته است بر خداوند، كه هيچ اندوهگيني نزد من نيايد، مگر آنكه اندوهش را بزدايد و او را شادمان به اهل خود برگرداند.

(بحار الانوار، ج44، ص279، حديث6)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:42  توسط ع . د  | 

حزن و اندوه فاطمه (س) از هنگام بارداری


از لحظه ای که فاطمه زهرا(س) به حسین(ع) حامله شد، حزن و اندوه او را فرا گرفت و در روز ولادت با نزول جبرئیل و بیان داستان شهادت آن امام معصوم، فاطمه زهرا(س) و رسول خدا(ص) و علی مرتضی(ع) به سوگواری و عزاداری سالار شهیدان پرداختند.


فاطمه (س)  شفیعه ی  عزاداران حسینی


هنگامی که امام حسین (ع) متولّد شد، پیغمبر اسلام (ص) پس از بشارت و تهنیت، خبر  شهادت نوزاد و کیفیّت کشته شدنش را داد، حضرت زهراء سلام الله علیها سخت گریست و اظهار داشت: در چه زمانی اتّفاق خواهد افتاد؟
پیامبر اسلام فرمود: زمانی که من و تو و پدرش، علیّ و برادرش، حسن نباشیم و او- یعنی حسین – تنها باشد.
آن گاه گریه حضرت زهراء سلام الله علیها شدت یافت و فرمود: چه کسی برای فرزندم گریه و عزاداری خواهد کرد؟
حضرت رسول(ص) فرمود: فاطمه جان! زنان و مردان امّت من بر مصیبت او و اهل و  عیالش می گریند و نوحه سرائی و عزاداری خواهند کرد، و این نوحه سرائی و عزاداری هر سال تجدید خواهد شد؛ و چون روز قیامت بر پا شود تو، زنان گریه کننده و عزادار بر حسین را شفاعت نموده و من، مردانشان را شفاعت می کنم.
و ای فاطمه! تمام چشم ها در قیامت گریان می باشند، مگر آن چشمانی که در عزا و مصیبت حسین (ع) گریان باشد که آنان خندان و خوشحال وارد بهشت خواهند شد.


نفرین پیامبر(ص) بر قاتلان حسین(ع)


محمد بن عبدالله جعفر حمیری از پدرش، از علی بن محمد بن سالم، از محمد بن خالد از عبدالله بن حماد بصری از عبدالله بن عبدالرحمن اصم از مسمع بن عبدالملک از ابی عبدالله (ع) نقل کرده است که آن جناب فرمودند:
امام حسین (ع) در آغوش مادر گرامی شان بودند. رسول خدا(ص) او را گرفته و فرمودند: خدای متعال کشندگان تو را لعنت کند، حق تعالی کسانی که جامه از تن تو بیرون می آورند را لعنت نماید، خدا بکشد آنان را که یکدیگر را علیه تو کمک می کنند، و بین من و آنان حکم بنماید.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: ای پدر! چه می فرمایید؟
حضرت فرمودند: دخترم! مصیبت هایی که بعد از من و تو به او می رسد و اذیّت ها و ظلم ها و مکرها و تعدّي هایی را که متوجه اش می گردد، به یاد آوردم. او در آن روز در میان جمعی از مردان، که جملگی همچون ستارگان درخشاننده بوده و همگی به طرف مرگ و کشتن حرکت می کنند، گویا اکنون لشکرگاه آنها را دیده و به جایگاه و محلّ دفن ایشان می نگرم.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: ای پدر! جایی که توصیف می فرمایید در کجا واقع است؟
حضرت فرمودند: مکانی است که به آن «کربلا» می گویند و آن زمین برای ما و امّت موجب اندوه و بلاست. بدترین افراد امّت من برایشان خروج می کنند. اگر تمام اهل آسمانها و زمین شفیع یک نفر از این گروه شرور باشند شفاعتشان پذیرفته نشود و به طور قطع تمام آنها در جهنم جاوید خواهند بود.
حضرت فاطمه (س) عرض کردند: پدر! این طفل کشته خواهد شد؟
حضرت فرمودند: بلی، دخترم! پیش از او کسی این طور کشته نشده که آسمان ها و زمین و فرشتگان و حیوانات وحشی و ماهی های دریا و کوهها برایش گریه کنند. اگر این موجودات اجازه داشتند، پس  از شهادت این طفل هیچ کسی روی زمین باقی نمی ماند ولی گروهی از دوستان ما خواهند آمد که در روی زمین کسی از آنها اعلم به خداوند نبوده، و کوشاتر در اقامه حق ما از آنان نمی توان یافت و روی زمین احدی غیر از ایشان نیست که مورد التفات و توجه باشد،ایشان چراغ های فروزانی بوده که در ظلمات جور و ستم می درخشند ایشان شفعای دیگران بوده و در فردای قیامت بر حوض من وارد خواهند شد، هنگامی که بر من وارد شوند، به وسیله سیما و چهره شان می شناسمشان و اهل هر دینی پیشوایان خود را طلب نموده و ایشان ما را طالب بوده و غیر ما را طلب نمی کنند. ایشان باعث قوام و استوار بودن زمین می باشند و باران به برکت آنها بر زمین می بارد.

 

مادرم فاطمه زهرا (س) ناله کشید


حضرت علی اکبر(ع) در شب عاشورا به حضور حضرت سیدالشهدا(ع) شرفیاب شده عرض کرد: امشب خواب هولناکی دیدم، تقاضا دارم آن را تعبیر بفرمایید؛ دیدم منافقان کوفه و شام وجود مبارک شما را در میان گرفته و از هر طرف احاطه کرده اند در حالی که هیچ یاوری ندارید، فقط در پشت سر شما جدم پیامبر(ص) و حضرت امیرالمؤمنین (ع) و عمویم حضرت حسن مجتبی (ع) و جدّه ام حضرت زهرا (س) ایستاده اند و متحیرانه به شما نگاه می کنند، ناگاه دشمنان حمله کردند و ضربتی به شما وارد نمودند و کمر مبارکتان را شکستند، دیدم جدم امیرالمؤمنین (ع) ناله زد و خود را به شما رسانید، آنگاه پیکرتان را در آغوش کشید و زار زار گریست تا این که از ناله ایشان ملائکه آسمان به ناله در آمدند.
حضرت فرمود: علی جان پشت من که در آن ضربه شکست، شهادت برادرم عباس است که پشت مرا می شکند، و چون پسر علی مرتضی (ع) است او را در آغوش کشیده و زار زار می گرید، و ملائکه آسمان را می گریاند.
علی اکبر عرض کرد: بعد از آن ضربت دیدم شما قادر به ایستادن نیستید و دو زانو در میدان نشستید دوباره لشکر حمله کرد، شما بازوی راست خود را سپر قرار دادی، ضربتی زدند و دست راستت را جدا کردند دیدم رسول خدا(ص) ناله ای کشید و بازوی راست شما را در آغوش چسباند و زار زار گریست.
حضرت چیزی نفرمود و سرش را پائین انداخت.
پس جضرت علی اکبر عرض کرد: سرورم مرتبه سوم حمله کردند شما دست چپ را سپر قرار دادید با یک ضربت دست چپ را هم جدا ساختند. ناگاه عمویم حسن مجتبی(ع) را دیدم ناله کنان دست چپ شما را به سینه چسباند و گریست. امام فرمود: دست چپ من که در حمله سوم جدا شده و برادرم حسن مجتبی آن را در آغوش کشیده، نور دیده ام قاسم است که او را برادرم در موقع افتادن از اسب به آغوش خواهد کشید.
باز علی اکبر عرض کرد: ای پدر در مرتبه چهارم دیدم حمله کردند و سر مبارک شما را جدا ساختند، ناگاه مادرم فاطمه زهرا(س) ناله ای زد و شما را به سینه خود چسباند و چنان گریه کرد که ملائکه آسمان به خروش آمدند. پس حضرت آهی کشید و فرمود: ای فرزندم! جدا شدن سر شهادت من است که دل مادرم فاطمه (س) را به جوش خواهد آورد.
حضرت علی اکبر عرض کرد: همه را تعبیر فرمودید امّا تعبیر جدا شدن دست راست را بیان نفرمودید، دست راست شما کیست که شهادت او بعد از شهادت عمویم عباس و قبل از شهادت پسر عمویم قاسم واقع می شود؟ حضرت گریست، بعد دست مبارک را به گردن علی اکبر انداخت و فرمود: نور دیده، دست راست من تو هستی، که در شهادت تو جدت گریان و خروشان خواهد شد.


 یادگاری از حضرت فاطمه (س)


در لحظات آخری که امام حسین (ع) با همه خداحافظی کرد رو به خواهرش زینب (س) نمود و فرموداُخَیَّة، اِیتِینِي بِثَوبٍ عَتیقٍ لا یَرغَبُ فیهِ أحَد.
ای خواهر، پیراهن کهنه و یادگاری مادرم را بیاور، تا کسی طمع نکند آن را از تنم در آورد سپس آن پیراهن را از خواهر گرفت و قسمتی از آن را پاره کرد تا غنیمت دشمن نگردد.

بعضی نقل کرده اند: چون امام حسین (ع) چند قدمی از خیمه ها دور شد، حضرت زینب (س) از خیمه بیرون آمد و صدا زد:« برادرم لحظه ای درنگ کن تا وصیّت مادرم فاطمه (س) را بجا آورم».
امام توقف کرد و فرمود: آن وصیت چیست؟
زینب (س) عرض کرد: مادرم به من وصیّت فرمود، هنگامی که نور چشمم حسین (ع) را روانه میدان برای جنگ با دشمن کردی، به جای من گلوی او را ببوس، آنگاه زینب (س) گلوی برادرش را بوسید و به خیمه بازگشت.

 


صدای ناله های عاشورایی زهرا (س)


مردی از اهالی بحرین می گوید: من خیلی راغب شنیدن مصایب و مراثی امام حسین (ع) بودم. شب و روز در مجالس سوگواری آن حضرت شرکت می کردم و هیچ امری نمی توانست مرا از رفتن به مجالس عزای ابا عبدالله (ع) باز دارد.
یک سال شب نهم محرم، آن قدر در مصیبت آن حضرت گریستم که خسته شده و در کناری نشستم. خواب چشمانم را فرا گرفت. در خواب دیدم در باغ بزرگی مثل باغهای بهشت قرار دارم، انواع و اقسام اشجار دیده می شود و مرغان بر سر شاخه ها مانند مادر بچه مرده نوحه می کنند! گفتم: سبحان الله! این مرغان چرا این طور ناله می کنند؟ با خود گفتم : این ناله ها نیست مگر به خاطر مولایم حسین (ع). به ناگاه صدای گریه ای شدید به گوشم رسید که نزدیک بود دلم شکافته شود. چند قدم به دنبال صدای گریه رفتم، کنار حوضی رسیدم، دیدم بانویی کنار حوض نشسته، پیراهن سفید پاره پاره ای در دست دارد و خون آن را می شوید! و به آثار جراحات نگاه می کند و می گرید؛ چنان که نزدیک است از گریه اش آسمان منش شود و بر زمین فرود آید! می گفت: پدر جان! ببین این امت با ما چه کردند؟ تا من به دنیا بودم حق مرا ضایع کردند و پهلویم را شکستند و ارث مرا گرفتند.
سپس مصایب ابن عمّش را بیان داشت تا آن جا که گفت: اینها بس نبود که حسینم را کشتند و ... بعد فرمود: فرزندم! چرا از نام خود خبری ندادی؟ شاید جد و پدر تو را نمی شناختند که با لب تشنه شهیدت کردند؟
ناگاه در طرف مشرق بدن بی سری را دیدم که می گفت: به حق خودت مادرجان! من جد و پدر خودم را معرفی کردم، مقام مرا ملاحظه نکردند، آب فرات را به رویم بستند، خود و اهل بیتم را تشنه گذاشتند!
من قدم پیش نهاده و سلام کرده و عرضه داشتم: این پیراهن پاره پاره و خونین و این بدن بی سر کیست؟ ناله ای جانسوز از دل برآورد و فرمود: من مادر این شهید مظلومم، من دختر پیغمبر این امتم، من مادر حسینم که امت جدش او را کشتند و ...
ناگاه دیدم بانوان چندی سر از جانب اشجار، مانند آفتابی که طلوع کند، مویه کنان آمدند و اطراف آن بدن بدون سر نشستند. من از پیراهنی که آن بانو می شست سؤال کردم و ایشان فرمود: پیراهن پسرم حسین است که در روز عاشورا پوشیده بود. گفتم: با آن چه کار می کنی؟ فرمود: این پیراهن وسیله گریه من است تا روزی که آن را در دست گرفته و در عرصه محشر بایستم و به پروردگارم از ستم بنی امیه شکوه کنم. هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسلی نماند، مگر روی برخاک نهند؛ چرا که در آن روز سرم برهنه و آلودۀ خونی است که از گلوی این تن بی سر روان است و خدا از خشم من خشمگین شده و همه ظالمان به ما خانواده را جمع خواهد کرد و زبانه آتش آنها را فرا گیرد.
عرض کردم: ای سیدۀ من! پدرم نوحه خوان فرزندت حسین بود، خدا با او چه کرد؟
فرمودند: کاخی در مقابل کاخهای ما دارد.
عرض کردم: کسی که در عزای شما بگرید و از مالش در عزای حسین (ع) صرف کند و درغم او بی خوابی کشیده و در حاجت عزادارانش بکوشد و در راه او تشنگان را آب دهد و به دشمنانش لعنت کند چیست؟
فرمودند: بهشت است. همه این کارها کمک به ماست و مژده و بشارت بده به کسانی که به این امور مشغولند که در بهشت همسایه ما خواهند بود به حق پدرم و شوهرم و فرزندم
که روز قیامت تا کودکی از آنها بیرون باشد به بهشت نخواهم رفت، این پیغام را به آنها برسان. الحمد لله ربّ العالمین.

 


      بهشت و پیراهن خون آلود حسین علیه السلام

 

حضرت صادق آل محمّد صلوات الله علیهم حکایت می فرماید:
آن هنگام که صحرای محشر بر پا شود و خداوند تمامی بندگانش را زنده احضار نماید، صدائی به گوش همگان خواهد رسید که: ای جماعت! چشم های خود را ببندید و سرهای خود را به زیر افکنید، چون که فاطمه دختر محمّد (ص) می خواهد از پل صراط عبور نماید.
پس همگان چشم های خود را می بندند و حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها در حالی که هفتاد هزار فرشته او را مشایعت و همراهی می کنند، وارد می شود و در یکی از موقف های مهمّ محشر توقّف می فرماید.
پس از آن پیراهن به خون آغشته حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را در دست گرفته و به محضر ربوبی پروردگار عرضه می دارد: پروردگارا! این پیراهن فرزندم، حسین می باشد، تو خود آگاهی که با فرزندم چگونه رفتار کردند.
در این هنگام، صدائی از طرف خداوند متعال می رسد: ای فاطمه! هر خواسته و تقاضائی داری بگو، که برآورده خواهد شد.
و حضرت زهراء سلام الله علیها اظهار می فرماید: خدایا! انتقام مرا از قاتلین فرزندم، حسین بگیر.
پس شعله ای مهیب از آتش بر پا شود و زبانه کشان یکایک قاتلین امام حسین (ع) را فرو بلعد، همان طوری که پرنده دانه از زمین برچیند.
و سپس به عمق دوزخ برگردد و تمامی آن افرادِ ظالم، به عذاب های دردناک مجازات و عقاب خواهند شد.
بعد از آن، فاطمه زهراء سلام الله علیها به سوی بهشت حرکت می نماید و در حالی که فرزندان و دوستان و علاقه مندانش همراه او می باشند، وارد بهشت خواهند شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:35  توسط ع . د  | 
مقربين يا محبين ؟

ميخوام از مقربين و جرعه نوشان تسنيم بگم واستون ! همه مطلب رو تا آخر بخونيد شايدشما هم از مقربين باشيد و خودت خبر نداريد؟
ميخوام آيه هاي قران رو با آيه هاي خود قرآن ترجمه کنم.
شايد که نهُ حتما ربطي بين مقربين در سوره مطففين و مقربين درسوره واقعه وجود داره . چه بسا هردو يکي باشند.؟!
آيه هاي 10 و 11 و12 سوره مبارکه واقعه... والسابقون السابقون. اولئک المقربون.في جنات النعيم. ---> پيشي گيرندگان و سبقت گيرندگان (به سوي بهشت اند)-آن گروه پيشي گيرندگان مقرب و نزديک گردانيده شده اند-در بهشت هاي پر نعمت و بخشش.
ميدونيد سبقت در چه و براي چه ...؟
سبقت در محبت و اطاعت از فاطمه و اولاد طاهرينش. اگر يه کم تامل کني خودت براحتي ربطش رو خواهي فهميد.
آره خوب.درست متوجه شدي ، وقتي در عشق و علاقه به معصومين و مخصوصا بي بي  حضرت فاطمه  زهرا سلام الله عليها از بقيه سبقت بگيري . به جمع مقربين مي پيوندي و اينجاس که ميگن محبت و اطاعت در رابطه با ائمه نجات بخش انسانه.
(حتماخبر داريد) ... فاطمه زهرا سلام الله عليها يگانه مخلوق خداست که پروردگار به خشنودي و رضايتش خشنود ميشه و به غضب فاطمه هم ناراحت. خيلي از اين معارف هم در ذهن ما زميني ها نمي گنجه !

ميخوام از مقام عصمت مطلق درمورد حضرت فاطمه بگم. (مطلق)تعجبي هم نداره .خدا اين مقام رو به حضرت فاطمه عنايت فرموده و تمام ائمه از حضرت فاطمه عصمت رو ياد گرفته اند.
فکرش رو بکن.مقامي که حضرت فاطمه در نزد خدا دارند ،هيچ کس حتي پيغمبر و يا امير المونين هم ندارند.هرچند تمام اين عزيران از يک نور واحد هستند اما مراتبي دارند که باز هم از فهم ما خارجه.
اين تجربه من رو شما ها هم امتحان کنيد ضرر نداره . براي من اقيانوس سود و رحمت بود.شما هم استفاده کنيد.
هر رو صبح قبل از اينکه کار روزمرت رو شروع کني با 3 بار ذکر((صلي الله عليک يا فاطم? الزهرا يا بنت الرسول الله)) وبا صلوات حضرت فاطمه شروع کن . يه روز چشم باز ميکني مي بيني که از گناه متنفري. يا حداقلش گناهات کمتر شده . همينطور ادامه بده تا جايي که احساس کني حضرت فاطمه ازت راضي راضي شدند. اصلا تا اخر عمرت ادامه بده.
علتش رو علما گفته اند که بدليل اينکه حضرت فاطمه منبع و منشا پاکي و طهارت هستند،عصمت مطلق در بين مخلوقات الهي هستند. با اين ذکر حضرت با تو همراه ميشند يعني در اصل اين تويي که با حضرت همراه ميشي. (يرون مقامي و يسمعون کلامي و يردون سلامي)
خوب نتيجه کار هم معلومه ديگه کسي که از گناه فرار ميکنه ، چرا نبايد از چشمه تسنيم نوش جان کنه؟ هان؟
خوب ديگه فکر کنم احتياج به توضيح بيشتر نباشه. ولي اعتقادمن اينه که همه ما.همه ماهايي که از سيره ائمه پيروي ميکنيم و ذره اي به حضرت فاطمه محبت و علاقه داريم و حتي به دوستداران حضرت هم علاقه منديم يه جورايي سر چشمه تسنيم راهمون ميدن هرچند روسياهيم ولي با تمام اين تفاسير وقتي به ياد وجود مقدس و نوراني اين پاکان عالم فکر ميکنيم . يه حال ديگه ميشيم . مگه نه؟
پس بياييد در سبقت گرفتن از هم در وادي عشق فاطمه و اولاد پاکش بکوشيم تا حداقل روز قيامت يه بهونه اي براي رفتن به  جوار اين خوبان داشته باشيم . خيلي سخته ولي ممکنه . بازم ميگم بتازيد ،در عشق و محبت انوار پاک معصومين بتازيد و از هيچ پيشامدي هراس به دل راه ندهيد که تنها راه سعادت همين راهه ولا غير.         ما رو هم دعا کنيد  . يا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:3  توسط ع . د  | 

 اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتی و رضيت لکم الاسلام دينا

عید بزرگ ولایت را به تمام مسلمین جهان تبریک می گویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 13:25  توسط ع . د  | 
آيات زيادى چون آيه تطهير، مباهله، هل اتى و قربى در شان صديقه كبرى عليها السلام و خانواده‏اش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامى به آن اذعان دارند ما از همه به توضيح مختصرى از آيه مودت اكتفا مى‏كنيم.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» 

«اى رسول گرامى! به مردم بگو من در مقابل رسالت‏خويش از شما مزدى نخواهم جز آنكه به خويشاوندان من مودت ورزيد.»

مودت عبارت از محبت‏شديد و علاقه‏اى است كه قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت ديگر مودت مرز بين دوست داشتن و عشق ورزيدن است. در اين آيه شريف مودت اهل بيت‏به عنوان مزد رسالت پيامبر اسلام تعيين شده و مفاد آيه اين است كه اگر كسى به خاندان پيامبر كه مورد نظر اين آيه هستند، مودت نورزد نسبت‏به نبى مكرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نكرده است.

زمخشرى در كشاف روايت كرده است: وقتى اين آيه نازل شد گفتند: اى رسول خدا، خويشان تو كه مودتشان بر ما واجب شده كيانند؟

آن حضرت فرمود: على، فاطمه و دو پسر ايشان.

در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «ما سئلتكم من اجر فهو لكم‏»

«من هر مزدى از شما بخواهم براى خود شماست.»

از اين آيه كريمه به دست مى‏آيد كه از مودت خويشان رسول اكرم(ص) كه در آيه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعى عايد پيامبر(ص) نمى‏شود.

بعلاوه رسالت و نبوت چيزى نيست كه انسان بتواند مزدى شايسته و لايق براى آن تقديم كند. و به همين علت قرآن كريم از پيامبران نقل مى‏كند كه همگى به پيروان خويش مى‏فرمودند: ما مزدى از شما نمى‏خواهيم. پاداش ما فقط با خداست.

چگونه نفع مودت عايد خود ما مى‏شود؟

در آيه‏اى ديگر به بيان اين چگونگى پرداخته، مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا

«بگو من مزد از كسى نمى‏خواهم مگر (همين كه) كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگار خويش بيابند.»

در واقع مودت اهل بيت كه همان مزد رسالت است راه عبوديت‏خداست. ايشان محور توحيد، و خانه‏هايشان مدارس تربيت‏بندگانى است كه مشتاق عمل به دين خالص پيامبرند. زمخشرى در كشاف مى‏نويسد: اين كلام مانند گفتار كسى است كه از روى دلسوزى تلاش كرده و براى تو مالى به دست آورده است. آنگاه به تو مى‏گويد من از تو هيچ پاداشى نمى‏خواهم جز اينكه در حفظ اين مال بكوشى و آن را از دست ندهى. حال اگر تو آن مال را براى خودت حفظ كردى در حقيقت پاداشى به او نداده‏اى ولى او اين حقيقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا كرده است و به اين ترتيب دو مطلب را به او فهمانده است: 1- اينكه او به هيچ وجه طمع پاداش ندارد. 2- اينكه او نسبت‏به تو بسيار مهربان است و اگر تو مال را براى خودت حفظ كنى او همين را به عنوان پاداش از تو مى‏پذيرد.

آنگاه اضافه مى‏كند: به جان خودم، رسول خدا(ص) نسبت‏به قوم خود و مردمى كه براى هدايتشان مبعوث شد بيش از اين دلسوز و مهربان بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:6  توسط ع . د  | 
سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:25  توسط ع . د  | 
حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام، تنها زن معصوم اسلام است، كه عصمت او ريشه‏ى قرآنى و حديثى داشته و تاريخ زندگى پرافتخارش، شاهد بزرگ ديگرى در اين مقوله مى‏باشد.
فاطمه عليهاالسلام پيش از آنكه متولد گردد، نطفه‏اش از غذاى پاك بهشتى در صلب پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و آنگاه خديجه قرار داده شده و در رحم م